چند روز پیش داشتم از یکی از شهرکهای اطرف تهران عبور میکردم که با دیدن این صحنه جفت پا پریدم رو ترمز !!!

نه بابا ، این خانم گل منگولی با شلوارک اون هم تو روز روشن وسط خیابون !؟
ای بابا ... بلا به دور !
یه لحظه پیش خودم گفتم شاید خبر نداره اینجا ایرونه و ...


واسه همین رفتم جلو که از نزدیک ارشادش کنم ( Exclamation ) آخه وظیفه دینی و اخروی و ایناست دیگه...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوب، این جیگر از نزدیک این ریختی بود :

به هر حال من که خواستم ارشادش کنم نشد دیگه !

حالا قصد من که ارشاد بود ( Very Happy ) شما چرا تا اینجای تاپیك اومدید پایین و چشماتون هم مثل گیلاس زده بود بیرون ببینید داستان چیه؟!